۱۳۸۹ دی ۲, پنجشنبه

مردم اختیار دینشان را در دست خودشان بگیرند

 آیا انتخابات آزاد امکانپذیر است؟
انتخابات وسیله است. بسیاری در ایران تمیز نمی دهند بین حق و وسیله، حق، حاکمیتی است که انسان و جامعه دارد. روش دیگر اعمال حاکمیت رفراندوم است. حال سوال این است که آیا مردم ایران با این قانون اساسی این حق را دارند؟ خیر ندارند. بنابراین اگر هم در عمل مردم آزادانه رای بدهند و شرایط نامزد شدن هم آزاد باشد (نظارت استصوابی نباشد) باز هم حق حاکمیت مردم ادا نمی شود برای اینکه کسی که انتخاب شد باید مطیع امر ولایت مطلقه باشد؛ رهبر فصل الخطاب است. چنانچه آقای خاتمی در شرایط نسبتا آزاد انتخاب شد و مجلس هم متشکل طرفداران ایشان شد و دوتا لایحه به مجلس برد که رییس جمهور بتواند قانون اساسی را اجرا کند که شورای نگهبان نپذیرفت و ایشان هم لایحه را پس گرفت و حتی در همان مجلس حکم حکومتی آقای خامنه ای به اجرا گذاشته شد و تا آخر آن مجلس هم هر نماینده ای خواست کم و زیاد صحبت کند پرونده ای در دستگاه قضایی برایش ساختند و بعد هم آن مجلسیان محروم شدند از شرکت در انتخابات های آینده.
این به شما می گوید که آزموده را آزمودن خطاست. بنابراین برای احقاق حق حاکمیت مردم باید شعارمان این باشد: نه به ولایت فقیه؛ آری به ولایت جمهور مردم.
 پس شما به تغییر قانون اساسی رای میدهید؟
بله
 برای انتخابات آزاد چه تحولاتی در جامعه ضروریست؟
چنانچه بر اساس ولایت جمهور مردم قانون اساسی تنظیم شد از لحاظ قانونی اسباب انتخابات آزاد فراهم است. اما این معنایش این نیست که ار لحاظ عملی هم همینطور است. باید ترتیباتی داد که مردم بتوانند رای خودشان را اظهار کنند. در غرب تدابیری در این مورد اندیشیده شده است. نمی شود گفت در آنجا تقلب نمی شود اما نقش تعیین کننده ندارد. می شود مقدار تقلب را به حداقل رساند. در شهر های کوچک و روستا ها مشکل تر است ولی غیر ممکن نیست. برای اینکه مردم یک قرن تجربه انتخابات دارند و با این مساله آشنا هستند.
هر گاه انتخابات آزاد بوده مردم درست رای دادند. یعنی کسانی را انتخاب نکردند که خائن از آب در آیند. از لحاظ عملی اول قانون انتخابات است که من فکر می کنم که اگر اصلی را در قانون اساسی می گذاشتیم جلوی خیلی از این تقلب ها را می گیرد. در هر حوضه ای چنانچه نصف بعلاوه یک شرکت نکردند انتخابات تجدید شود. برای اینکه جامعه وقتی دید انتخابات آزاد نیست شرکت نمی کند و این حاکمیت را مجبور می کند که آزادی را برقرار کند. همچنین نظارت انتخابات را باید به خود مردم سپرد... هر جا که استقلال قوه قضاییه بیشتر است انتخابات آزاد تر است. اگر انتخابات آلمان با فرانسه را مقایسه کنید در آلمان آزاد تر است به این علت که قوه قضاییه مستقل تری دارد.
 آیا در توان اپوزسیون هست که قانون اساسی جدید را تدوین کند؟
اگر اپوزسیون را کسانی بدانیم که خود را پایبند به اصل ولایت جمهور مردم می دانند بله می توانند...
..
 آقای بنی صدر شاه را رد می کند، خمینی را رد می کند، با مجاهد اختلاف پیدا می کند، در مقابل چپ سکوت می کند، با ملیون در گیر است، ایشان در جذب اکثریت جامعه چه تفکری دارد با این اندیشه و خط کشی ها؟
اتحادی که من توانستم در ایران بوجود آورم (76 درصد آرا) کس دیگری موفق نشده است. پس حرف شما صحیح نیست. ضمن اینکه من نه از آقای خمینی جدا شدم نه از مجاهدین جدا شدم نه با چپ سر دعوا داشتم. آقای خمینی به قول خودش مرا عزل کرد. آقای رجوی بنی صدر را به قول خودش بیرون کردند. موازنه عدمی یک اصل راهنما در بین ایرانیهاست که من آن را بسط دادم، تاریخ ما می گوید قدیمی ترین مردم سالاریها در یک خطی بوده که از قسمت پایینی شمال هند شروع می شود و از ایران عبور می کند و دموکراسی اینها بر اصل مشارکت است. آن ایرانیها موازنه عدمی را به عنوان خطی مشی یافتند به دلیل اینکه ایران مرکز برخوردها بود و از هر سو به ایران حمله میشد. موازنه عدمی یعنی طوری زندگی کنی که عامل بیرونی نتواند زندگی را از شما بگیرد. در موازنه عدمی اصل بر اتحاد است و مشارکت. بر همین اصل هم تا به حال من زندگی کرده ام. هر کدام از این گروه ها که این را می گویند با دلیل و مدرک ثابت کنند که یک همکاری را با من شروع کرده اند و من در نیمه راه کار را رها کرده ام. یک مورد پیدا نمی شود. من با هر گروهی که کار کردم تا آخر مانده ام سر آنچه که با هم توافق کردیم. شما از آقای رجوی بپرسید که چرا میثاق را نقض کردی؟ من که نقض نکردم. استقلال را تعریف کردیم، اینکه در امور داخلی کشور مستقیم و غیر مستقیم قدرت خارجی را مداخله ندهیم. شما رفتی در وضعیت جنگ در خدمت رژیم صدام! چرا رفتی؟ فرض کنید که روزنامه انقلاب اسلامی نوشته دروغ های طارق عزیز، خوب روزنامه آزاد است. شما این را چرا مجوز قرار دادی برای پایان دادن به همکاری خود با بنی صدر؟ این بهانه بود، ایشان میخواست برود به عراق و من مخالف بودم چون نقض میثاقی بود که امضا شده بود. بعد هژمونی خودش را نیز تحمیل کرد...
آقای خمینی در روزهای قبل از کودتا صورتی از سازمانها را داده بود که اینها را محکوم کنم. (گروههای چپ و ملی و نهضتی ها و ...) منم نپذیرفتم و رسید به کودتا، حالا این چپ بگوید که در آن موقع و در کودتای شصت چه موضعی گرفت؟ از رییس جمهوری که نماینده حق مردم بود دفاع کرد یا جانب آقای خمینی را گرفت؟ خمینی ای که با امریکا زدو بند داشت و کودتا کرد شد ضد
امپریالیست  و من شدم نوکر امپریالیست! یادشان رفته؟ آدمی هیچگاه خطای خودش رو به طلب مبدل نمی کند.

 در مورد آقای احسان نراقی که چهره شناخته شده است شما تا امروز در مورد ایشان سکوت کرده اید؟
آقای احسان نراقی مقاله ای نوشت که بنی صدر به جرم اینکه با رجوی همکاری کرده خائن است! به فاصله کمی از آن کسی در فرانسه او را متهم کرد که مامور ساواک بوده و بعد از انقلاب و بررسی مدارک مشخص شده که عضو ساواک نبوده، به من مراجعه کرد که شما شهادت بدهید که من عضو ساواک نبوده ام، کسی به او گفته بود تو با این کار ها رویت می شود به آقای بنی صدر مراجعه کنی!؟ بواسطه همسرم به من پیام داد که من محتاج این شهادت هستم، از آنجایی که حقوق انسان بر اعمالش مقدم است پذیرفتم.
 ...

هیچ نظری موجود نیست: