Saturday, 13 June 2009

تقلب بزرگ شما را به جنبش همگانی می خواند

در هشدارهای پياپی به شما مردم عزيز ايران يادآور شدم که روز ۲۳ خرداد، روز روياروئی با واقعيت بسيار تلخ است. اينک شما رأی دهندگان سخت احساس فريب می کنيد. اما نه وقت خود سپردن به اين احساس و نه زمان هم آغوش شدن با غم و یأس است. ترديد نکنيد که
۱ – اين انتخابات رسوا، دو شکست خورده داشت که يکی از آنها آقای خامنه ای مدعی ولايت مطلقه فقيه و ديگری آقای هاشمی رفسنجانی، همدست او در کودتای خرداد ۱۳۶۰ و جنايتها و خيانتها و فسادها است. ولايت مطلقه فقيه، بر فرض که تقلب بزرگ انجام نمی گرفت، باز بازنده بود. چرا که جمهور مردم ايران، از تحريم کنندگان و رأی دهندگان، مخالفت خود را با ولايت دروغ و دغل ابراز کرده اند. 
۲ – پيروز اين انتخابات وفا کنندگان به عهد خود با ولايت جمهور مردم و شما مردم ايران هستيد. 
در هشدارها، تأکيد شد که از ۲۳ خرداد به بعد، زمان از آن پيروز شوندگان، يعنی استواران بر حقوق مردم و شما مردم ايران هستيد. چرا که وجدان همگانی نه تنها نسبت به هدف که استقرار ولايت جمهور مردم است، بلکه بر روش که به جنبش همگانی روی آوردن بقصد رسيدن به اين هدف است، معرفتی شفاف پيدا می کند.

هموطنان!
نه وقت نا اميدی و غم که هنگام اميد و شادی است. چرا که اينک می دانيد ولايت مطلقه فقيه را نمی خواهيد و ولايت جمهور مردم را می خواهيد. اينک می دانيد که روش حق، عمل به حق است و نه وسيله زورآزمائی شدن در درون رژيمی که در مرکز خود، گرفتار شديد ترين تخاصم ها است. اينک می دانيد که حتی وقتی رژيم چهار مجرم را نامزد می کند، برای شما اختيار رأی دادن به يکی از آنها را نيز قائل نمی شود. چرا که شدت دشمنی در مرکز قدرت، دادن اين اختيار را ناممکن کرده است. اينک می دانيد چه کسانی با شما راست می گويند و انگيزه آنها نه قدرت و قدرتمداری که حقوق شما است. اينک می دانيد چه کسانی به شما راست نمی گويند. اينک می دانيد که نبايد خود دستيار رژيم در فريب خويشتن بگرديد. اينک می دانيد که رژيم ولايت مطلقه فقيه با حيات ملی تضاد آشتی ناپذير دارد و هرگاه بخواهيد در استقلال، در آزادی، زندگی کنيد، هرگاه بخواهيد بر ميزان عدالت اجتماعی، رشد کنيد، می بايد به جنبش همگانی روی آوريد. اينک می دانيد که توانائی داريد و اين توانائی را برای بازيافتن حقوق خود 
می بايد بکار بريد.

جوانان ايران!
اين امر را که به خيابانها درآمديد و در فضای اميد و شادی، يکديگر را باز يافتيد و با يکديگر همداستان شديد، دليل بر توانائی قدرت شکن خويش بدانيد و آن را تمرين جنبش همگانی بشماريد و در تدارک اين جنبش برای استقرار حاکميت بر زندگی ملی و شخصی خويش شويد. تقلب بزرگ هم هدف و هم روش را بر شما آشکار کرد. حالا می دانيد که روش ناسازگار با حقوق شما که رأی دادن در عين علم به اين واقعيت که حق حاکميت از شما ستانده شده است، روش دستيابی به اين حق نيست. اين روش شما را به «حداقل» خواستها نيز نمی رساند. پس ديگرگوش به صداهايی که از دهان قدرتمدارها و توجيه گران قدرت بيرون می آيند، مسپاريد. خويشتن را به عصبانيت و خشونت مسپاريد. احساس توانائی با احساس اميد و شادی و خون سردی همراه است و جنبش همگانی با خشونت زدائی همزاد است. با شفاف کردن هدف و روش همراه است. هدف را استقرار ولايت جمهور مردم بشناسيد و تمام اين حق را بخواهيد و به تدارک جنبش همگانی برخيزيد.

ايرانيان!
اگر ترديد داشتيد، اينک می بايد ترديد شما رفع شده باشد و تقلب بزرگ، با وجود دشمنی در مرکز قدرت فسادگستر به شما گفته است که اين رژيم ميرنده است. تقلب بزرگ به شما هشدار می دهد که نبايد در بيراهه مرگ با اين رژيم همراه شد. می بايد به راه زندگی باز گشت. هرگاه با واقعيت تلخ اين سان رويارو شويد، در دل، اميد و شادی می يابيد و بر می خيزيد و برای استقرار حاکميت خويش، روی به جنبش می آوريد.
دلهای شما پر از اميد و شادی و معرفت شما بر توانائی خود هرچه شفاف تر و عزم شما بر برخاستن، بازهم استوار تر باد.

۲۳ خرداد ۱۳۸۸ 
معتمد شما
ابوالحسن بنی صدر

1 comments:

Anonymous said...

As always, I appreciate your views and respect them. However, it seemd that when a society is ready for a movement each individual cannot do random things without any clear goal. It seems that a single voice can bring all people together and closer to the target. If Mr. Mousavi shows that he is willing to go to the end for the people and outside the "nezam", he seems to be a good candidate to do just that. This is becoming very confusing. On one hand I see many people moving. And on the other hand, I see that departure from Mousavi may destract this movement. The movemnet seems to be centered aroun him. We need to direct him toward people and outside the "nezam". This should be our language so that we can connect to him and the people who think like him. It should not be agressive but constructive.

We need to be clear in our goal and tools. What if Mousavi goes back to people (as it looks like it)? Then what we say should be directed toward that. We should direct Mousavi to move to the direction that is for the people and outside the "velayat e fagheh". Our language and words are important and they need a balance. We can easily distract people from their movement. Or we can easily lose our audiences. At the same time we should not forget about our values and goals. I think you know how to do this. I still do not know.

Ba arezoye salamate